درباره وبلاگ


انسان هایی هستند که دیوار بلندت را می بینند ؛ ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که ، تو را فرو بریزند ...
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 65
بازدید هفته : 132
بازدید ماه : 1031
بازدید کل : 166487
تعداد مطالب : 1204
تعداد نظرات : 232
تعداد آنلاین : 1



`*• مهـــــــدیآر •*´
با چوبهای پوسیده نمیشه قایق و کشتی ساخت و با افکار پوسیده هم نمیشه زندگی و جامعه رو ساخت




شایعاتی که در بازار سیاه پیوند کلیه در ایران وجود دارد، به قربانیان بحران اقتصادی ایران راهکار می‌دهد

 روزنامه لس‌آنجس‌تایمز در گزارشی از خرید و فروش کلیه در ایران نوشته است و مدعی شده از کشورهای خلیج فارس حتی عربستان با شناسنامه جعلی برای پیوند کلیه به ایران می‌آیند

 

به گزارش خبرآنلاین؛ این تبلیغات روی برخی دیوارها، باجه‌‌های تلفن و پیاده‌روهای تهران چسبانده شده است؛ «کلیه برای فروش» . اين جمله به همراه شماره تلفن و گروه خوني، تنها نوشته‌ای است که روی آنها وجود دارد. تقریبا هر روز تبلیغات جدیدتری هم اضافه می‌شود، تبلیغاتی که پشت هر یکی از آنها روایتی وحشتناک وجود دارد. داستان‌هایی از بیکاری، بدهی و ... در کشوری که ناامیدی اقتصادی آن را احاطه کرده است.

 

در سایه درختی در نزدیکی یکی از بیمارستان‌های پیوند تهران، علی رضایی یک نصب کننده سیستم تهویه هوا ایستاده است، او می‌گوید: اگر بتوانم کلیه‌ام را بفروشم می‌توانم بدهی‌ام را پرداخت کنم، حاضرم کبدم را هم بفروشم.

 

ایران تنها کشوری است که به شهروندانش اجازه می‌دهد به طور قانونی کلیه‌های خود را بفرشوند، از سال 1993 میلادی تاکنون 30 هزار عمل پیوند کلیه در این کشور انجام شده است؛ یک سازمان دولتی خریداران و فروشندگان را ثبت نام می‌کند و برای خرید هر کلیه بیش از 15 میلیون تومان پول به اهدا کننده می‌دهد.

 

اما این سیستم به شکل درستی کار نمی‌کند، فروشندگان فهمیده‌اند که می‌توانند به طور جانبی از کسانی که نمی‌خواهند چندسال منتظر بمانند، پول بگیرند. حتی خارجی‌هایی هم که از حضور آنها در برنامه ملی ایرانی‌ ممنوع است به شکل غیرقانونی از آن استفاده می‌کنند، از سال‌های گذشته افراد زیادی از عربستان سعودی با شناسنامه جعلی در ایران عمل پیوند انجام داده‌اند. البته ایرانی‌ها هم از این سیستم خود دفاع می‌کنند، آنها می‌گویند این سیستم به افراد فقیر کمک می‌کند تا در کنار اینکه به شکلی امنی پول درمی‌آورند جان برخی از مردم را هم نجات بدهند. ناصر سیمفروش، مدیر بخش ارولوژی و پیوند کلیه بیمارستان شهید لبافی‌نژاد از موافقان عمل پیوند کلیه به این شکل است، او در این رابطه می‌گوید: «بله، مردم اعضای بدنشان را اهدا می‌کنند چون پول لازم دارند ولی این یک واقعیت در کل جهان است.»

 

او ادامه داد: «به جای اینکه آنها کار غیرقانونی انجام دهند تا بدهی‌های خود را پرداخت کنند، آنها جان افراد را نجات می‌دهد. این کار هم به نفع خریدار است هم به نفع فروشنده.»

 

از سویی برخی کارشناسان بین‌المللی می‌گویند وجود تبلیغات در خیابان‌ها نشان می‌دهد که اهدای عضو به یک تجارت برای افراد نیازمند تبدیل شده است، دقیقا همین موضوع باعث شده در کشورهای زیادی مثل ایالت متحده فروش اعضای بدن ممنوع شود. گابریل دانوویچ  مدیر برنامه پیوند کلیه در دانشگاه «یو سی ال ای» و از مخالفان فروش کلیه در این رابطه می‌گوید: «وضعیت اهدا کننده‌ها در پایان بدتر می‌شود، وقتی شما در اوج ناامیدی هستید اینکه پولی به بهای از دست دادن عزت نفس به دست آورید کمکی به شما نمی‌کند، در واقع این عمل از روی ناامیدی است نه عشق.»

 

در واقع شایعاتی که در بازار سیاه پیوند کلیه در ایران وجود دارد، به قربانیان مسائل اقتصادی ایران امید می‌دهد. علی رضایی یکی از این قربانیان است، او زمانی می‌توانست هزنیه خانواده خود را تامین  کند و از طبقه متوسط جامعه بود، اما بعد از اینکه برای کار در ساخت مسکن مهر استخدام شد شرایطش کاملا تغییر کرد، او الان 7 هزار دلار به بانک بدهکار است و چندین بار بازداشت شده است. او می‌گوید: « اگر دوباره به زندان برگردم، چه اتفاقی برای کودکانم می‌افتد؟»

 

برای فرار از این وضعیت یک روز او روی یک کاغذ آبی نوشت: «فروش فوری کلیه، قیمت قابل مذاکره، گروه خونی «آ ب» مثبت» و آن را به دیوار یک ساختمان پزشکی چسباند، او برای این کار 9 هزار دلار می‌خواست.

 

فردای آن روز علی رفت تا ببیند تبلیغش سر جایش است یا نه و متوجه شد یک نفر دیگر هم تبلیغ خودش را اضافه کرده است. با تماس آن شماره بایک داستان غم انگیز دیگر معلوم شد.

 

مهدی، یک دانشجو 24 ساله زیست شناسی 15 هزار دلار نیاز دارد تا یک مسئله خانوادگی خود را حل کند، امین یک راننده کامیون 36 ساله هم نیمی از این پول را برای شروع دوباره تجارت خود نیاز دارد.

 

رضا کرد، یکی از آشنایان علی هم در همان خیابان کاغذی چسبانده است. او 42 ساله است و ده‌ها هزار دلار بدهی دارد. رضا خودرو و دو خانه خود را فروخت ولی هنوز نتوانسته بدهی‌های خود را پرداخت کند. او می‌گوید: «این مسائل من را می‌کشد. سر من را کلاه گذاشتند و الان دوباره ممکن چنین اتفاقی بیافتد، فقط به تعداد تبلیغات اینجا نگاه کنید.»

 

بیشتر آدم‌ها می‌توانند بدون یکی از دو کلیه خود زندگی کنند، ولی سازمان جهانی بهداشت هشدار داده است که به شدت مخالف تجارت در اعضای بدن است چون منجر به انجام جراحی‌های خطرناکی می‌شود.

 

ولی طرفداران چنین سیستمی در ایران، ترجیح می‌دهند به جای کلمه فروش اعضای بدن از کلمه‌ کمک‌های مالی استفاده کنند، روحانیان ایران هم موافق چنین عملی هستند، البته تا وقتی که به کسی آسیب نرسد.

 

چند سال پیش رسانه‌های داخلی در ایران گزارش دادند که سالانه صدها عمل غیرقانونی برای اهالی ثروتمند اطراف خلیج فارس در کلینیک‌ها و بیمارستان‌های خصوصی انجام می‌شود. البته مسئولان ایرانی می‌گویند قوانین خود را سختگیرانه‌تر کرده‌اند تا چنین اتفاقی نیافتد.

 

از سویی در ایران اقداماتی هم انجام می‌شود تا پول غیرقانونی برای عمل پیوند کلیه هزینه نشود، بر اساس قوانین انجمن کلیه ایران فرد دریافت کننده در ابتدا پول را به طور کامل پرداخت می‌کند و این پول بعد از اتمام جراحی به اهدا کننده داده می‌شود. نوشین بیدریغ، هماهنگ کننده امور پیوند این بنیاد در این رابطه می‌گوید: «هیچکس نمی‌تواند به شکل خصوصی کلیه‌اش را بفروشد،  تبلیغاتی که مردم در خیابان می‌گذارند از روی نادانی است.»

 

چندی پیش یک مرد ایرانی آمریکایی 78 ساله در لس‌آنجلس دچار بیمار کلیوی شد، اگر قرار بود در امریکا منتظر بماند تا کلیه کسی  که جان خود را از دست داده به او اهدا شود، باید به طور میانگین 3.5 سال منتظر می‌ماند، در این کشور سالانه 12 نفر به همین علت جان خود را از دست می‌دهند. به همین دلیل او به تهران آمد و 6 ماه بعد از ثبت‌نام در کلینیک ناصر سیمفروش جراحی شد، گفته می‌شود این مرد برای چنین دریافت کلیه به جای 15 میلیون تومان 28 میلیون تومان هزینه کرده است، البته سیمفروش می‌گوید او در جریان چنین اتفاقی نیست.

 

سیمفروش در این رابطه می‌گوید: «اگر چنین پولی را به طور داوطلبانه پرداخت کرده کار بدی نکرده است، رهبران مذهبی ما می‌گویند این کار مشکلی ندارد چون جان افرادی نجات داده می‌شود.»

 

اما پزشکان مخالف خرید و فروش کلیه در ایران می‌گویند چنین کارهای غیرقانونی فقط تبلیغات فروش کلیه را افزایش می‌دهد. بهروز برومند یک نفرولوژیست در این رابطه می‌گوید: «قیمت‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود، تجارت پیوند یک مسابقه است و تا زمانی که فقر وجود دارد نمی‌شود آن را متوقف کرد.»

 

اما برای کسانی که از روش قانونی کلیه خود را می‌فروشند هم همیشه اتفاقاتی که می‌خواهد رخ نمی‌دهد، برای مثال یک زن 35 ساله به نام سارا که به علت مشکلات مالی کلیه خود را اهدا کرد، الان 6 ماه است که ثبت نام کرده ولی هنوز جراحی نشده است. او در این باره می‌گوید: «من نا امید هستم، باید پولی برای زندگی داشته باشم.»

 

علی رضایی هم از این وضعیت بسیار نگران بود، او می‌گفت: «من فقط 5 روز وقت دارم، بعد از آن ممکن است بانک خانه یکی از آشناهای من را مصادره کند و دوباره به زندان برگردم.»

 

آن 5 روز گذشت، تبلیغ او روی دیوار باقی مانده است ولی تلفن علی را هیچکس جواب نمی‌دهد.

 

 



پنج شنبه 27 مهر 1396برچسب:, :: 11:17 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

همه می خواهند بشریت را عوض کنند، دریغا که هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.



چهار شنبه 26 مهر 1396برچسب:, :: 9:19 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ، ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ. ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ. پایان آدمیزاد نه رفتن یار است نه تنهایی؛
آدمی آن هنگام تمام می‌شود که دلش پیر شود.



چهار شنبه 26 مهر 1396برچسب:, :: 9:18 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

تقریبا همیشه مقدرات شومی در کمین کسی است که به حد کمال برسد. چه کمال زیبایی جسمی چه کمال وسعت روحی. در سرتاسر تاریخ نگاه کنید، نصیبِ پادشاهان همین مقدرات شوم بوده. بهتر است که آدم از مصاحبت با این طبقه احتراز کند. زشت‌ها و احمق‌ها آخر و عاقبتشان در این دنیا همیشه بهتر بوده است. همه‌جا راحت می نشینند، خمیازه می‌کشند. اگر از درک افتخار محرومند، لااقل طعمِ نامطبوع شکست و محرومیت را هم نمی‌چشند.
زندگی آرامی دارند. در مقابل حوادث خونسردند. غم و غصه در دلشان راه ندارد. بخت کسی را سرنگون نمی‌کنند و کسی هم درصدد نیست پشت پا به آنها بزند.



چهار شنبه 26 مهر 1396برچسب:, :: 9:18 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده
 
 


پنج شنبه 9 دی 1399برچسب:, :: 12:32 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم ...

" شوپنهاور"


پنج شنبه 27 خرداد 1399برچسب:, :: 13:41 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

دیروز بوسیدمش !

هر چه پیش آید خوش آید ...!

حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم ...!

دلم ترسیده ،

که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشد.

آخر ، عشق سه حرفی من ،

حالا آن قدر دوست داشتنی شده

که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ،

هزار هزار حرف باش



پنج شنبه 30 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 10:21 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

 

چيزي كه آدم رو پير مي كنه، گذر زمان نيست، حرف نزدنه.
مگه آدم چقدر مي تونه حرف رو حرف بذاره و  بريزه ي توي خودش؟ كلمه روي كلمه بچينه و شهر و كوچه هاش رو بالا پايين كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، يه جايي بالاخره كم مياره.
يه جايي مي بيني خسته اي از اين خودت و خودت بودن، از اين بي شنونده بودن.
مثل آدم در حال سقوط، دست ميندازي كه فقط پيداش كني.. در حد دو كلمه.. در يه سلام و خداحافظي ساده، در حد اينكه فقط به خودت قوت قلب بدي كه آروم باش، يكي هست.
اينكه مثل اسپند روي آتيشي، اينكه هر بيست ثانيه يكبار گوشيت رو چك مي كني، اينكه آدم به آدم خيابونها رو مي گردي تا پيداش كني.. يعني حرف داري.. حرف.
تووي زندگي هر آدمي، بايد كسي باشه تا حرفهايي كه دلت نمي خواد ديگران بدونن رو بهش بگي.. كسي كه خيلي مهم نباشه كيه و كجاس. فقطِ فقط بودنش مهم باشه.... بايد كسي باشه كه بهش بگي ، يه لحظه صبر كن، منو ببين.. هيچي نگو عزيزم ، هيچي.. فقط گوش كن. حرف دارم.. حرف.

حرف نزدن، آدم رو پير مي كنه



دو شنبه 13 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 23:36 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

میلیون ها نفر در آرزوی جاودانگي به سر می برند
‏در حالی که نمی دانند با بعدازظهر بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند



دو شنبه 13 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 23:24 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

5 دقیقه بعد از تولدتان ، اسم ، ملیت و دین شما را تعیین می کنند و شما بقیه زندگی تان را صرف چیزهائی می کنید که انتخابشان نکرده اید



دو شنبه 13 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 7:42 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده


دو شنبه 13 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 5:39 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

احتیاط باید کرد...
همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم ..
عشق نیز
بهانه ها،
جای حس عاشقانه را خوب می گیرند ...



شنبه 11 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 19:16 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی‌کنیم
توی خیابان با هم روبرو می‌شویم.
تو از روبرو می‌آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می‌داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم‌هایم آهسته تر می‌شود...
به یک قدمی‌ام می‌رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می‌کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می‌کشد...
و رعشه ای می‌اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی‌ات را کامل استنشاق نکرده‌ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره‌ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می‌کنم...
می‌ایستم و برمی گردم و می‌بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می‌کنی!
من اما به این فکر می‌کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده‌ام!
چقدر به این ایستادن‌ها سال‌ها پیش نیاز داشتم
قدم‌های سستم را دوباره از سر می‌گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند.
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!



شنبه 11 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 12:10 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

صعود به اورست 13 روز به طول می انجامد ، اما سقوط از آن فقط : 8 ثانیه

 

ساختن روابط مدتها به طول می انجامد ، اما از بین بردن آن فقط در چند ثانیه است



شنبه 11 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 12:3 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

بهتره بعضی چیزها یه راز باقی بمونه و معما بشه ، اینجوری جذابتره ، جاودانه تره ، گاهی وقت ها باید بعضی از خونه های جدول را خالی گذاشت ، یک جدول حل شده به درد کی میخوره ؟



شنبه 11 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 12:1 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

زندگی می کنم و برایش دلیل هم دارم

دوست داشتن تــــــــــــــــــــــو …



پنج شنبه 9 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 20:25 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

هــــر شب مــــــرا با خـود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تــ♥ـــویی
هـرشب مــــرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هــــم
همیشگی شده عشـ♥قمان، بگو از احساست برای مــــن…
همیشه میگویم تــــ♥ـــو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستــش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیـــــوانه دائم نگاهــــش به چشمان توست ، من همانم!



پنج شنبه 9 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 20:25 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

دختر: راسته که می‌گن هرکسی یه ستاره داره؟
پسر: فقط چیزایی رو که به هیچ کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه، عادلانه تقسیم می کنن!



یک شنبه 5 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 9:3 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

آدما همون قدر در معرضِ اتهامن که دیگران رو متهم می کنن.
همون شکلی قضاوت می شن که درباره ی دیگران قضاوت می کنن. عدالت خودِ مائیم.
ناعدالتی هم خودمون...
فقط باید زمان بگذره.
زمان،
بهترین قاضی ه...



یک شنبه 5 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 9:2 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

می بوسمت
بدون سانسور
و می گذارمت تیتر درشت روزنامه
آنجا که حروفش را
بی پروا چیده اند
و خبرهایش را محافظه کارانه
و من همیشه
زندگی را آسان گرفته ام
عشق را سخت ...



یک شنبه 5 ارديبهشت 1399برچسب:, :: 9:1 ::  نويسنده : مهدی افشارزاده

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 61 صفحه بعد